5.1.09

مارکسيسم ضدمسيحيت است

کولاکوفسکي تا اواخر دهه 50 ميلادي يکي از نظريه پردازان و مدافعان سرسخت مارکسيسم و در زمره روشنفکران طرفدار نظام حاکم در کشورهاي اروپاي شرقي بود. او را شايد بتوان تا سال 1961 ميلادي فيلسوفي مارکسيست مشرب ناميد که جزم انديشي نهفته در ايدئولوژي به ظاهر مترقي مارکسيسم از چشم او پنهان مانده بود.کولاکوفسکي که از سال ها پيش تحت تاثير سخنراني نيکيتا خروشچف در کنگره بيستم حزب کمونيست روسيه قرار داشت، رفته رفته نه تنها توانست خود را از وسوسه توتاليتاريسم برهاند، بلکه به مطالعات و تحقيقات دامنه دار در زمينه هاي گوناگون دست زد و در اولين قدم با استفاده از بورس تحصيلي، به مدت يک سال در هلند به بررسي همه جانبه افکار و آثار باروخ اسپينوزا پرداخت و از آن زمان بود که در محافل دانشگاهي به «شاگرد اسپينوزا» معروف شد.در سال 1966 ميلادي به جرم دفاع از آزادي بيان و انتقاد علني از کمونيسم از حزب اخراج شد و پس از چندي در پي سياست «کمونيستي کردن دانشگاه ها» که بر اساس آن منتقدان و معترضان نظام، از کار برکنار و «پاکسازي» مي شدند، او نيز از تدريس در دانشگاه محروم شد و کرسي درس فلسفه تاريخ از او گرفته شد. با تشديد فشارهاي رواني و افزايش تضييقات عليه او سرانجام در سال 1968 ميلادي به ناچار لهستان را ترک گفت و به کانادا رفت و در دانشگاه مک گيل مونترال به تدريس مشغول شد.

Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire