7.8.08

یادی از دائرة المعارف مصاحب

من تقی زاده را آدم قرص ومحکمی می شناختم، لااقل این توهم برای من وجود داشت که تقی زاده زیر بار حرف هیچکس نمی رود. یک هفته بعد، تقی زاده ما را صدا زد. معمولاً خیلی خودمانی حرف می زدیم. بعد از سلام وعلیک سرش را پائین انداخت و بی آنکه به صورتم نگاه کند، گفت فلانی چطوره این دایرة المعارف را بدهی به آقای شجاع الدین شفا. گاهی من اختیار از دستم در می رود و تند می شوم. گفتم آقای تقی زاده شما می گویید من دایرةالمعارف را بدهم به آقای شفا. باز سرش را انداخت زیر وگفت: کس دیگری نیست. من هم گفتم بهتر است که دایرةالمعارف نباشد.

Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire